وبلاگ vdash

اخبار و مقالات مربوط به vdash، نرم افزار آنالیز اطلاعات و ساخت داشبورد مدیریتی

شما چقدر با تکنولوژی همگام هستید؟

تحقیقات نشان می دهد که 2015 یک نقطه عطف بوده است . 86 درصد از مدیران امروز بر این باورند که توجه به تکنولوژی و بهره بری از آن یک نیاز مهم است. میزان اهمیت مدیران به تکنولوژی در 3 سال گذشته افزایش یافته است به این صورت که در سال 2013 ، 57 درصد از آن ها از این مورد بهره می بردند ، در سال 2014، 71 درصد و امسال 73 درصد از مدیران در تصمیم های مدیریتی خود بهره گیری از تکنولوژی را جزء اولویت ها در نظر می گیرند .

تکنولوژی برای کسب و کار امروز

با وجود تب بازار ، شرکت ها برای گسترش صنعت خود و یا دیگران برای تکنولوژی سرمایه گذاری نمی کنند . آنها به صورت کامل بر به کارگیری تکنولوژی برای ارتقا مدل کسب و کاری خود و به دست آوردن بینشی دقیق تر تمرکز کرده اند. 

در حالی که سازمان ها به صورت گسترده بر تکنولوژی دیجیتال سرمایه گذاری می کنند و مصرف کنندگان ، کارمندان ، همکاران تجاری و سهام داران توقعات بیشتری نسبت به گذشته دارند ، مدیران مجبورند که تا جایی که امکان دارد تصمیم های درستی برای سرمایه گذاری اخذ کنند تا به طور قطع نتیجه مطلوب حاصل شود . ما عقیده داریم که مدیران باید بینش دقیقی از وضعیت تکنولوژی در کسب و کارهای رقیب و به طور کلی در دنیای تجارت داشته باشند . 

در حالی که بیشتر افراد فکر می کنند تکنولوژی برای کسب و کار عملی مرتبط با ایجاد نوآوری و تغییر است ، دیگران بر این باورند که تکنولوژی کسب و کار در واقع همان IT  است . این نوع دیدگاه در خاورمیانه بیشتر از مناطق دیگر دنیا شایع است. امروزه با وجود مدیریت مختص به اطلاعات CIO  درسازمان ها این نگاه در حال تغییر است.

این مسئله که مدیران با هوش دیجیتال و تکنولوژی دو برابر دیگر مدیران درحوزه کسب و کار باعث موفقیت و سودآوری می شوند ،واقعیتی است که امروز باید پذیرفته شود.

آیا مصرف کننده به راحتی اطلاعات شخصی خود را در اختیار شما می گذارد ؟

مسئله مهم احساس مشتریان درباره جمع آوری  اطلاعات و داده هایشان توسط شرکت ها است . مدیران ارشد در یک تحقیق جهانی اظهار کردند که مشتریان 50 درصد بیشتر نسبت به گذشته برای به اشتراک گذاری داده های خود تمایل دارند . 

اما ایا این آمار درست است ؟ در یک نظرسنجی که فقط مصرف کنندگان را مورد پرسش قرار داده است ، فقط 21 درصد از افراد مورد مطالعه تمایل به اشتراک گذاری داده های شخصی خود را اظهار کردند . و 24 درصد از آنها به دلیل عدم اطمینان به توانایی شرکت برای نگه داری و محافظت از داده های آنلاین آنها و یا احتمال سوء استفاده تمایلی به در اختیار گذاشتن داده های خود ندارند . 

احتمال حملات سایبری به شرکت ها و دزدی داده ها وجود دارد . هرچه میزان اطلاعات شخصی شرکت از مصرف کنندگان جمع آوری می کند بیشتر باشد ، باید تلاش بیشتری در زمینه اعتماد سازی انجام دهد. 

هرچه داده ها توسط شرکت با ارزش تر تلقی شوند، برای مصرف کنندگان سوال مطرح می شود که چرا، دقیقا باید قسمتی از هویت دیجیتال خود را در اختیار دیگران بگذارند. 

در فضای داده محور امروزی سازمان ها برای کشف ترجیحات و علاقه مندی های شما تخفیف ها و پیشنهادهایی ارائه می دهند . برای استفاده از این تخفیف ها شما باید قسمتی از داده های شخصی مثل ترجیحات خود را در اختیار آنها بگذارید. گاهی این داده ها برای اهدافی استفاده می شود که مشتری هیچ کنترلی روی آن ندارد. و در نتیجه شاید شاید بخواهد تمام اطلاعات مربوط به خود را از منابع شرکت حذف کند. 




دنیایی را تصور کنید که داده های فروشنده در اصل به داده های مشتری تبدیل شود . به این معنا که مشتریان از داده های شخصی خود برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند . این مسئله می تواند در اقتصاد و ایجاد مدل های کسب و کاری جدید موثر باشد . بانک های داده ای قابل اعتماد که ارزش داده ها را مدیریت در آینده ای نزدیک کارکردی همچون مشاوران مالی خواهند داشت . مصرف کننده شاید برای پاسخگویی به نیازها و اهدافش چندین بانک اطلاعاتی در زمینه های مختلف از جمله : سلامتی ، پول ، خانه و ... داشته باشد . و در هر زمانی که بخواهد بتواند اطلاعات شخصی خود را از بانک بیرون بیاورد ( یا حذف کند ) . این سناریو با سناریو امروزی که داده های شخصی افراد به صورت متمرکز نیستند، به قدری متفاوت است . در این دنیای دیجیتال ، افراد دو حق اساسی دارند : 1. حق فراموش شدن ( توانایی حذف داده های شخصی خود ) 2.حق تجمیع ( هر فرد یک بانک قابل اعتماد از داد�� های شخصی خود دارد که فقط برای اهدافی مورد استفاده قرار می گیرند که مصرف کننده در جریان است و اجازه ی آن مورد را صادر کرده است . ) 

در نهایت، روشی که در آن شرکت ها  اطلاعات شخصی را مدیریت و از آن محافظت می کنند ،تبدیل به یک آزمون بزرگ شفافیت و صحت، و یک منبع اعتماد بسیار مورد نیاز و ضروری  است.

شرکت های هوشمند از داده های شخصی به روشی موثر برای به وجود آوردن ارزش برای مصرف کننده استفاده می کنند . این ارزش می تواند در یک حیطه مشخص مثل خدمات مشتریان ، یا طراحی خدمات جدید مثل خدمات پزشکی و پیشنهادهای سلامتی از طریق تکنولوژی های پوشیدنی ( مثل ساعت های هوشمند ) باشد . شرکت هایی که مشتریان و اطلاعات آن ها را نادیده می گیرند در دنیای آنلاین و اجتماعی امروز موفق نخواهند بود .ایجاد اعتماد توسط شرکت برای مصرف کننده ، در دنیایی مملوء از اطلاعات شخصی ، بسیار حائز اهمیت است.

اطلاعات مصرف کنندگان ، دارایی های استراتژیک کسب و کارهای موفق

یک چالش بزرگ برای CEO ها، به دست آوردن یک بینش یکپارچه از داده های شخصی مشتریانشان برای به کارگیری در کسب و کار است. در حال حاضر ، داده های شخصی بیشتر در موارد ارتباط نزدیک با مشتریان مثل ارائه خدمات (85 درصد از مدیران عامل همیشه یا اغلب با استفاده از داده های مشتری این مورد را بهبود می بخشند ) خرید و فروش (84٪) و بازاریابی (81٪) مورد استفاده قرار می گیرد. این موضوع تنها می تواند به سودهای کوتاه مدت یا صرفه جویی در هزینه ها و بهبود فروش، همچنین آگاهی از فرصت های  استراتژیک دیگر موثر باشد.



به دلیل آن است که بسیاری از سازمان ها هنوز اطلاعات و داده جمع آوری نمی کنند و یا اینکه مدیران ارشد اعتقادی به بررسی کسب و کار از طریق بررسی وضعیت مشتریان ندارند، داده مشتریان هنوز در قسمت های کلیدی کسب و کار مورد استفاده قرار نمی گیرد. مدیران اجرائی می گویند که اطلاعات شخصی برای منابع انسانی، تدارکات و منابع مورد استفاده قرار نمی گیرد.

چاش های داده ها و اطلاعات انبوه برای سازمان ها : 

حجم زیاد داده ها : 
داده های انبوه تقریبا غیر قابل درکی جمع آوری می شوند . سازمان ها چگونه در مورد زمان جمع آوری داده ها تصمیم گیری می کنند ؟ به یاد داشته باشیم که داده انبوه به معنی بینش زیاد و دقیق نیست. 

پارازیت و بینش شفاف :

استخراج ارزش از داده های انبوه مثل پیدا کردن سوزن در یک انبار کاه است . سازمان ها چگونه پارازیت را از بینش دقیق تشخیص می دهند ؟ 

داده های متفاوت ( ساختاریافته و بدون ساختار ) :

سازمان ها چگونه  داده های ساختار یافته ثبتی و بدون ساختار شبکه های اجتماعی مربوط به یک مشتری را معنی دار کرده و آنها را تبدیل به یک بینش یکپارچه می کنند  ؟ 

داده های ناقص : 

طبیعتا خطا و مشکلات کیفیتی داده غیر قابل اجتناب است . سازمان ها چگونه خطا ها را شناسایی می کنند ؟

مشکلات رو به افزایش در زمینه پیش بینی:

اطلاعاتی که امروز جمع آوری می شود ، لزوما جواب نیازها و خواسته ها و سوالات فردای مشتریان نیست . 


آنالیز اطلاعات منابع انسانی و استخدام

انتخاب های بهتر در هنگام استخدام، فارق از شاخص های متداول مثل نمره و یا رشته تحصیلی، با استفاده از فاکتورهای جدیدی که حقیقتا موفقیت را تضمین می کنند .




چالش امروز : 

استراتژی استخدام معمولا بسیار ذهنی است . به معنای آنکه این فرآیند بسیار به نظر شخصی فرد مصاحبه کننده بستگی دارد.  به همین دلیل هم معمولا نتیجه با آنچه انتظار می رفته است ، فاصله دارد . در حالی که واقع گرایی به ما کمک می کند که حقیقت را در شاخص های مرتبط بررسی کنیم بدون آنکه نظر شخصی و یا خوشایند خود را در آن دخیل نماییم. در هنگام تصمیم گیری های مهم ، ادراک یک جانبه یا اریبی باعث می شود که کل تصویر نادیده گرفته  شود ، که در نتیجه به اشتباهاتی هزینه و زمان  بر منجر خواهد شد. 

تاثیر آنالیز اطلاعات : 

مدیران استخدام باید اطلاعات جامعی از رفتار و شخصیت افرادی که برای شرکت سودمند خواهند بود ، داشته باشند . آن ها باید اطلاعات افراد مصاحبه شونده را با استانداردهای از پیش تعیین شده دقیق ، مقایسه نمایند و بهترین تصمیم را اخذ نمایند . 

نتیجه گیری : 

استخدام افراد درست باعث افزایش درآمد ، بهبود بهره وری ، و کاهش هزینه های آموزش و دیگر هزینه های جانبی خواهد شد.


مدیران فردا باید چه توانایی هایی داشته باشند ؟



درک و شناخت مشتریان

با افزایش سرعت تغییرات در سراسر دنیا ، دور از ذهن نیست که بهبود تکنیک های بازاریابی یکی از اولویت ها شناخته می شود . به خصوص ، درک رفتار مشتریان در عصر دیجیتال می تواند مزیت رقابتی مهمی برای کسب و کار ها باشد . 

قدرت رو به افزایش مشتریان یکی از تغییر دهنده های روند در کسب و کار است . فناوری های دیجیتال ارتباط مشتریان با کمپانی و به طور کلی ارزش های آنها را دگرگون کرده است . آنها نه تنها امروز تقاضای بیشتری دارند بلکه تقاضاهای به خصوصی دارند . به همین دلیل بسیار مهم است که مدیران روی نیازهای مشتریان تمرکز داشته باشند ، در مورد آنها اطلاعات و داده جمع آوری کنند و در نهایت از داده ها برای ایجاد ارزش برای مشتری بهره برداری کنند . 

گرچه فقط درک روند بازار کافی نیست . چیزی که اهمیت بیشتری دارد از بین بردن تردید و شک و به دست آوردن یک تصویر واضح و کلی از کسب و کار است . توانایی درک تغییرات ، و نتیجه گیری و تصمیم گیری برای رویایی با آن تغییرات و در نهایت عکس العمل نشان دادن به آنهاست که از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است . مدیران آینده باید توانایی تشخیص بین تقاضاهای مقطعی و اساسی را داشته باشند . 

مدیریت ریسک 

برای بسیاری از سازمان ها ، تکنیک های مدیریت ریسک به ریسک های مالی و اجرایی محدود می شود . ولی درک ریسک ، ارزیابی و مدیریت استراتژیک ریسک برای مدیران آینده ، که می خواهند استراتژی های جدیدی بنا کنند، بسیار اهمیت دارد . بهتر است که کسب و کار را به شناخت ریسک مجهز کنیم تا بتوانیم عملکرد ، استراتژی و متریک ها را سنجیده و بنا به ظرفیت سیستم ها مدیریت کنیم . 

در دنیای پیچیده در حال تغییر امروز ، هوش ریسک پذیری برای موفقیت ضروری شده است . در واقع ، 30 درصد از مدیران امروز فرصت ها و تهدید های بیشتری برای رشد سازمان، نسبت به 3 سال گذسته می بینند . مدیران آینده باید ریسک پذیر باشند و از فرصت های جدید بهره برداری کنند . اگر افراد مسئول ریسک پذیر نباشند ، مانعی خواهند بود برای رشد . 


تصمیم گیری 

تصمیم گیری منعطف ، سریع و پویا یک نیاز برای مدیران آینده است . به عبارتی این توانایی فرآیند تصمیم گیری را موثر ، ساده و  کوتاه می کند . 

توانایی تصمیم گیری در یک فضای بی ثبات همانند توانایی تصمیم گیری با اطلاعات نا کافی  لازم و ضروریست . زیرا همیشه اطلاعات کافی و جامع نیستند و گاهی فضای بازار بی ثبات و غیر قابل پیش بینی است . حتی در زمان هایی هم که اطلاعات کافی وجود دارد می تواند به تفسیرهای متفاوتی منجر شود زیرا که وضعیت ها و بازار گاهی غیر قابل درک و پیچیده خواهند بود . پس مدیر آینده باید بتواند در یک فضای "تار " تصمیم های درست و منطقی بگیرد . 

وقتی طبیعت و حجم اطلاعات دائما در حال تغییر است چگونه مدیران می توانند زمان تصمیم گیری خود را کاهش دهند ؟

برای این مسئله راه حل هایی جود دارد : 

توانایی شناخت تغییرات واقعی از موج های مقطعی ، و عکس العمل در برابر تغییر 

شناخت زمان استفاده از اطلاعات 

ایجاد گروه مدیریتی با انگیزه و پویا که در تصمیم گیری کمک می کنند .


آینده نگری 

امروزه برنامه ریزی برای آینده بسیار چالش برانگیز است . ولی مدیران آینده نیاز دارند که دید کلی از آنچه می خواهند در آینده به دست آورند داشته باشند . آنها باید توانایی شناخت روند تغییرات پیش رو را داشته باشند زیرا که بازار دائما در حال تغییر است و سرعت این تغییرات بسیار بیشتر از ماست . بازی در حال تغییر است و آینده مشتقی از آنچه در گذشته انجام داده ایم نیست . برای موفقیت باید کاری جدید و متفاوت انجام داد . یکی از راه های ساخت آینده ای متفاوت فکر کردن خارج از چارچوب صنایع و توانایی هایشان است . مدیران فردا باید دانش کافی در صنایع مختلف داشته باشند و به این فکر کنند که این صنایع چگونه می توانند با هم تلفیق شوند و محصولات جدیدی را ایجاد کنند . 

ولی یک مدیر چگونه در این تغییرات گسترده هر روزه می تواند آینده نگری کند ؟ 

نکته انعطاف پذیری است .

آیا یک مدیر فوق العاده درون شماست ؟ 

  • درک تغییرات گیج کننده بازار  
  • شناخت میران ریسکی که می خواهید قبول کنید و زمان ریسک پذیری 
  • تصمیم گیری های درست در فضای شلوغ و تار بازار 
  • آینده نگری واقعی 


به نظر می رسد که مدیران آینده باید سوپرمن باشند . در حقیقت مدیران امروزی  فاکتورها و کیفیت های انسانی را برای موفقیت خود ضروری می بینند .آنها در مورد توانایی های رهبری که ریشه در شناخت تغییرات و تفاوت ها دارد نگران هستند . آنها کلید دستیابی به فرصت های رشد را انعطاف پذیری در استراتژی ، دید جهانی ، درک فرهنگ ها و تجربیادیگران و ... می دانند . 


ولی برای یک مدیر کسب و کار مهمترین توانایی ساده و البته یک کیفیت بسیار انسانی است : " توانایی تردید به رفتار و تصمیمات خود " . شاید این دقیقا همان جایی است که مدیریت واقعی آغاز می شود .